السيد محمد باقر الصدر ( مترجم : فهرى زنجانى )
13
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى )
اصلى بحث ما در اين كتاب نيست زيرا موضوعيكه بحث در آن را به عهده گرفتهايم استقرائى است كه از حكم خاص به حكم عام برسد و استقراء كامل دليل استقرائى باينمعنى نيست بلكه با توجه باينكه نتيجهء استقراء كامل مساوى با مقدمات است آن نيز يكى از اشكال دليل استنباطى خواهد بود و همانطور كه نتيجه در تمام اشكال دليل استنباطى مبتنى بر پايهء عدم تناقض است عينا در استقراء كامل نيز چنين است . 2 - ما ميتوانيم بپرسيم كه مقصود ارسطو از نتيجهاى كه براى استقراء كامل فرض مىكند و آن را همچون نتيجهء منطقى مبتنى بر عدم تناقض ميداند چيست ؟ با توجه بمنطق ارسطو ممكن است به اين پرسش دو پاسخ داده شود . پاسخ اول اينكه مقصود ارسطو از نتيجهاى كه براى استقراء كامل فرض مىكند يك قضيهء كلّى باشد باينمعنى : كه وقتى ما همگى افراد انسان را ( فرضا ) بررسى كرديم و ديديم كه همهء افراد آن گرسنه ميشوند پس از اين بررسى نحوهاى از تلازم و سببيت ميان گرسنگى و انسان بودن ثابت مىشود زيرا وقتى ما در خلال عمل استقراء فهميديم كه اين فرد انسان گرسنه مىشود و آن فرد گرسنه مىشود و آن فرد ديگر گرسنه مىشود نتيجهاى بدست مىآيد و آن اينكه : مسلما ميان انسانيّتى كه در همهء اين افراد هست و گرسنگى رابطهء معينى موجود مىباشد . پاسخ دوم اينكه : منطق ارسطو از استقراء كامل همين مقدار نتيجه ميگيرد كه هرانسانى گرسنه مىشود و امّا اينكه بتواند تلازمى و يا رابطهء سببيّتى را ميان گرسنگى و انسانيت كشف كند چنين ادعائى را ندارد . اگر منطق ارسطو جواب اولى را بپذيرد در اين صورت در نتيجهگيرى نسبت بكشف سببيت و نوعى از تلازم براساس عدم تناقضى كه گفته شد بخطا رفته است زيرا اگر ما بخواهيم در نتيجهء استقراء كامل رابطهء سببى و نوعى از تلازم ميان گرسنگى و انسانيّت قائل شويم در اين صورت چيز تازهاى كه در مقدمات نبود به نتيجه افزودهايم زيرا مقدمات ميگويد : اين انسان گرسنه مىشود و آن انسان گرسنه مىشود و آن انسان گرسنه مىشود و ديگر نامى از سببيت و تلازم نمىبرد